Archive for: ژانویه 19th, 2018

چالش‌ها و هزینه‌های رهبری

مایک مدداک، نویسنده، کارشناس کسب‌وکار و مربی رهبری، معتقد است که افراد زیادی می‌توانند از عهده‌ی مدیریت یک تیم یا شرکت برآیند. اما بهترین رهبران، به‌خوبی از تفاوت‌هایی نه‌چندان ظریف مسئولیت رهبری و مدیریت آگاه‌اند. مدداک، مهم‌ترین تفاوت‌های این دو گروه را در نشریه‌ی فوربز شرح داده است:

ارزش شما، با تیمی که رهبری می‌کنید یکی است

زمانی که رهبری یک تیم را می‌پذیرید، باید بدانید که دوران گله و شکایت کردن از اعضای تیم به پایان رسیده است. اگر از وضعیت فعلی ناراحت هستید، می‌توانید به افرادتان کمک کنید تا پیشرفت کنند. می‌توانید مسئولیت‌های آنان را به شیوه‌ای تغییر دهید که از نقاط قوتشان برای حل چالش‌های مناسبی استفاده کنند. حتی می‌توانید آن‌ها را تشویق کنید که این سازمان را ترک کنند، اما نمی‌توانید از آن‌ها شکایتی داشته باشید. زیرا شما رهبر این تیم هستید و موقعیت و ارزش این تیم را خودتان شکل داده‌اید. شما سزاوار همین تیم هستید و مسئولیت همه‌ی مشکلات، به دوش خودتان است.

این تیم شما است.زمانی که رهبری یک سازمان را به عهده می‌گیرید، خوب، بد یا زشت، باید مسئولیت تمام اتفاق‌هایی را که پیش چشم شما رخ می‌دهد به عهده بگیرید. سرزنش کردن یا انگشت اتهام را به سمت کسی نشانه گرفتن، نشانگر عدم بلوغ یک رهبر یا بدتر از آن، عدم صداقت او است.

یک رهبر بد، واقعاً سازمان را نابود می‌کند

سازمان‌ها، بازتاب رهبری خود هستند. بنابراین وقتی رفتار، یا نکته‌ای را در تیمتان می‌بینید که ناراحتتان می‌کند، پیش از هر چیز باید نگاهی به آینه بیندازید. از خودتان بپرسید: «چه راهی را اشتباه رفته‌ام و کدام بخش از سبک رهبری من نادرست بوده که به چنین رفتاری منجر شده است؟» شاید متوجه شوید افرادی را استخدام می‌کنید که شبیه خودتان هستند، یا الگوهایی را توسعه می‌دهید که در زندگی‌تان وجود داشته است.اگر یک رهبر هستید و انرژی جاری در دفتر کارتان را دوست ندارید، باید بدانید که این انرژی از سمت خودتان جریان پیداکرده است. برنارد بنکس، پروفسور مدیریت و رهبری دانشگاه نورث‌وست می‌گوید:

رهبری شاید مثل قوانین فیزیک باشد. شما یک تیم بد را به من نشان بدهید و من رهبر بد آن را به شما نشان خواهم داد.

نتایج را بپذیرید، یا همه‌چیز را از نو پایه‌گذاری کنید

ریچارد مندرز، کارآفرین و مربی کسب‌وکار اشاره می‌کند که سازمان‌ها، به شکلی طراحی‌شده‌اند که نتایج فعلی را تولید و عرضه کنند. اگر از نتایج تیم یا سازمانتان راضی نیستید، باید همه‌ی سازمان را از نو طراحی کنید. سؤال اینجا است که اگر محصولات این تیم را دوست ندارید، چرا رهبری آن را به عهده گرفته‌اید؟

نوآوری‌های متحول کننده، دستاورد افراد جسور و بی‌پروا است

حس کنجکاوی، به یک مزیت رقابتی ناعادلانه میان شرکت‌های متمرکز بر رشد تبدیل‌شده است. اگر می‌خواهید واقعاً بازار را متحول کنید، باید سیستم‌ها و روال‌های فرمالیته را کنار بگذارید. تیمتان را تشویق کنید به آرامش رضایت ندهند و اوضاع را همان‌طور که همیشه هست، نپذیرند.می‌خواهید تیم نوآوری داشته باشید؟ چالش شما این است که وجه ماجراجو و جسور افرادتان را بیرون بکشید و آن‌ها را با یکدیگر همسو کنید. افراد هوشمند و کنجکاو که خودشان را با فرهنگ‌سازمانی شما سازگار می‌کنند، می‌توانند تیم فوق‌العاده پیشرویی را شکل دهند.اما موضوع به همین سادگی نیست. اگر بیش‌ازحد فریفته‌ی هوش و جسارت افراد شوید و فرهنگ را فراموش کنید، نمی‌توانید اعضای خطرناک سازمانتان را تشخیص دهید. حتی ممکن است خودتان به بیراهه بروید: یک رهبر استراتژی را تصور کنید که مشتریان عاشقش هستند، اما پشت درهای شرکت به یک دیکتاتور فکری تبدیل می‌شود. یا یک رهبر فروش که درآمد فوق‌العاده‌ای به دست می‌آورد، اما غیرقابل اطمینان است و اعتماد اعضای تیمش را هم ازدست‌داده است. واقعیت این است که شما می‌دانید به تغییر نیاز دارید، اما چگونه می‌توانید تغییر مثبت و نتیجه بخشی به وجود آورید و مطمئن باشید که قدم در راهی بسیار اشتباه نگذاشته‌اید؟ چراکه در این صورت بزرگ‌ترین اشتباه حرفه‌ای‌تان را مرتکب شده‌اید.

شما نمی‌توانید جریان جاذبه را معکوس کنید

سوزان رابرتسون، استاد خلاقیت دانشگاه هاروارد می‌گوید:«فرهنگ‌سازمانی از بالاترین مقام به پایین‌ترین رتبه‌ها جریان پیدا می‌کند.» اگر می‌خواهید بالای قله‌ی رهبری ایستاده باشید، باید دائماً پایین را نگاه کنید و ببینید چه پیامی را ارسال می‌کنید. هر ارزشی را که برای سازمانتان می‌خواهید، باید خودتان پیش از همه به آن پایبند باشید. در این صورت کارمندانتان به شما اعتقاد خواهند داشت و زندگی‌تان به طرز چشمگیری آسان‌تر خواهد شد.

چگونه می توانید ارتباط مؤثری با مربی کسب و کارتان داشته باشید؟

به‌عنوان یک کارآفرین یا مالک کسب‌وکار، بهره‌گیری از توصیه‌های منتورها و مربیان به شما کمک می‌کند راحت‌تر و با ریسک کمتری به اهدافتان نزدیک شوید. اگر پیش از همکاری یک منتور بهره گرفته‌اید، یا هم‌اکنون به دنبال مربی مجربی هستید که شما را در مسیر پیش رو یاری کند، نکات زیر به شما کمک می‌کند ارتباط مؤثری با او برقرار کنید و با اطمینان بیشتری به سمت اهدافتان قدم بردارید.

تحقیق کنید

شناخت خوبی از مربی‌تان به دست آورید. در حال حاضر مشغول به چه‌کاری است؟ دانش و مهارت فعلی خود را چگونه به دست آورده است؟ پروفایل لینکدین یا وب‌سایت حرفه‌ای او را بررسی کنید. هرچه بیشتر مربی‌تان را بشناسید، بهتر متوجه می‌شوید که باید به چه روشی از او کمک بخواهید.از طرف دیگر، نیازها و خواسته‌های خودتان را بار دیگر ازنظر بگذرانید. درک خوبی از هدفتان، یا پروژه‌ای که می‌خواهید تکمیل کنید داشته باشید. لزومی ندارد که یک نقشه‌ی دقیق برای رسیدن به هدف طراحی کنید، اما حداقل به یک ایده‌ی منطقی نیاز دارید.اگر درک بهتری از مسیری که می‌خواهید با مربی‌تان طی کنید، به دست آورید، بعداً وقت کمتری را بابت اینکه مربی‌تان چگونه می‌تواند از شما حمایت کند، هدر می‌دهید.

خواسته‌هایتان را به‌وضوح بیان کنید

اگر می‌دانید دقیقاً چه می‌خواهید، هدفتان را به مربی اطلاع دهید. سعی کنید تا جایی که ممکن است جزئیات بیشتری از خواسته‌هایتان را با او به اشتراک بگذارید. انتظار نداشته باشید که مربی یا مشاور دقیقاً همان کاری را که شما می‌خواهید، انجام دهد، ولی هرچه اطلاعات بیشتری در مورد هدفتان در اختیار او بگذارید، از مشاوره‌ی  مؤثرتری بهره‌مند می‌شوید.فرض کنید جیم، به مربی خود ساندرا (که در یک شرکت دیگر مشغول به کار است) می‌گوید که به دنبال فرصت‌های تکنولوژی مالی است. این خواسته کاملاً مبهم است. او چگونه می‌تواند ایده‌اش را بهتر با ساندرا در میان بگذارد؟ جیم می‌تواند بگوید که متمایل است به‌عنوان یک مدیر پروژه یا شرکت‌های فناوری شهر A همکاری کند. این توضیح تصویر بهتری از خواسته‌ی جیم ترسیم می‌کند و ساندرا می‌تواند او را با شبکه‌ی ارتباطات حرفه‌ای خود در شهر A، آشنا کند.هرچه اطلاعات و جزئیات بیشتری از خواسته‌هایتان را در اختیار مربی بگذارید، تصویر دقیق‌تری را در ذهن او روشن می‌کنید و احتمال اینکه این تصویر به واقعیت تبدیل شود، بیشتر خواهد بود.

سؤال بپرسید

گفتگوهایتان را در مسیر درست هدایت کنید و اجازه ندهید سررشته‌ی کار را از دست بدهید. انتظار نداریم که مربی این وظیفه را به عهده بگیرد. مربی درواقع یک منبع است و وظیفه دارد به شما کمک کند. مربی کنار شما است تا به سؤالاتتان پاسخ دهد، پس این وظیفه‌ی خودتان است که بحث را هدایت کنید.علاوه بر سؤالاتی که در مورد تجربیات مربی می‌پرسید، سؤالاتی را هم بر مبنای تحقیقاتی که در مورد شرکت یا زمینه‌ی کاری او انجام داده‌اید، مطرح کنید. به‌منظور گسترش شبکه‌ی ارتباطی‌تان در یک حوزه‌ی خاص، از او بپرسید: «باید با چه افراد دیگری صحبت کنم؟»

ارتباطتان را با مربی به‌روز نگه‌دارید

مربی، زمان خودش را روی شما سرمایه‌گذاری می‌کند و پیشنهاداتی ارائه می‌کند که احتمالاً در تصمیم‌گیری‌هایتان مفید واقع می‌شوند. بر اساس توصیه‌های مربی‌تان عمل کنید و او را در جریان اتفاقات بعدی بگذارید. به‌روز نگه‌داشتن روابط، به مربی ثابت می‌کند برای او ارزش قائلید، درنتیجه او هم تلاش می‌کند مشارکت بیشتری با شما داشته باشد. اجازه ندهید ارتباطی که با مربی‌تان دارید کمرنگ شود. تماستان را با او حفظ کنید و گاهی برای او ایمیل، یا پیام ارسال کنید. البته در تماس گرفتن زیاده‌روی هم نکنید، زیرا وظیفه‌ی مربی این نیست که دست شما را در هر قدمی که برمی‌دارید، بگیرد.

به مربی‌تان پیشنهاد کمک بدهید

زمانی که ارتباطات عمیق‌تر و مؤثرتری با مربی‌تان برقرار کردید، بررسی کنید که چه خدماتی را می‌توانید به او پیشنهاد دهید. بسیاری از جوانان فکر می‌کنند نمی‌توانند ارزشی به مربی خود اضافه کنند. ولی این طرز تفکر درست نیست. روندی که در آن یک مربی جوان‌تر به یک مربی باتجربه‌تر پیشنهادی ارائه می‌کند، مربیگری معکوس خوانده می‌شود.به‌عنوان‌مثال شما به‌عنوان یک کارآفرین جوان می‌توانید دیدگاه‌های خود را در مورد مدیریت کارمندان جوان با مربی به اشتراک بگذارید، یا به او بگویید که در حال حاضر چگونه می‌توان مشتریان را بهتر درک کرد. ارتباطات متقابل زمانی پویا و ماندگار هستند که دو طرف چیزی به ارزش‌های یکدیگر اضافه کنند. روابط مشاوره‌ای برای هردوی شما سودمند است.